راهنمای کامل برای مدیریت احساسات منفی و بهبود کیفیت زندگی

راهنمای کامل برای مدیریت احساسات منفی و بهبود کیفیت زندگی

مهارت مدیریت احساسات منفی می‌تواند به عنوان یک نقشه‌راه برای تغییر مسیر احساسات و ارتقای کیفیت زندگی شما عمل کند. در دنیای امروز، همه ما با احساسات منفی مانند اضطراب، غم، عصبانیت و شرم مواجه می‌شویم که نه تنها بر وضعیت روحی و عاطفی‌مان تأثیر می‌گذارند بلکه می‌توانند کیفیت روابط و تصمیمات ما را نیز تحت تأثیر قرار دهند. اما خوشبختانه، روش‌ها و استراتژی‌هایی وجود دارند که می‌توانند به ما کمک کنند تا احساسات منفی خود را شناسایی، مدیریت و به فرصت‌هایی برای رشد و بهبود تبدیل کنیم.

موسسه طرح زندگی | راهنمای کامل برای مدیریت احساسات منفی و بهبود کیفیت زندگی به شما می‌آموزد که چگونه احساسات منفی خود را کنترل کرده و از آن‌ها به نفع خود استفاده کنید. این راهنما، با معرفی تکنیک‌هایی مؤثر و ساده، به شما کمک خواهد کرد تا با هر نوع احساس منفی به شکلی مؤثر برخورد کنید و از آن برای ایجاد تغییرات مثبت در زندگی‌تان بهره ببرید.

راهنمای کامل برای مدیریت احساسات منفی و بهبود کیفیت زندگی

تنظیم هیجانی: راهنمای کامل برای مدیریت احساسات منفی و بهبود کیفیت زندگی به فرآیندهایی اشاره دارد که افراد برای مدیریت و پاسخ به تجربیات هیجانی خود به شیوه‌های مناسب و سازگارانه استفاده می‌کنند. این فرآیند شامل مجموعه‌ای از استراتژی‌هاست که به افراد کمک می‌کند با موقعیت‌های دشوار کنار بیایند و کنترل هیجانی داشته باشند. با استفاده از راهنمای کامل برای مدیریت احساسات منفی و بهبود کیفیت زندگی، می‌توان مهارت‌های لازم را برای رویارویی با چالش‌های زندگی کسب کرد.

اهمیت تنظیم هیجانی در زندگی روزمره

تنظیم هیجانی با مجموعه‌ای از نتایج مثبت مرتبط است، از جمله بهبود رفاه، روابط بین‌فردی بهتر و افزایش تاب‌آوری در برابر استرس و ناملایمات. توانایی مدیریت احساسات منفی و بهبود کیفیت زندگی نقش مهمی در سلامت روانی و جسمی افراد دارد. افرادی که به خوبی احساسات خود را تنظیم می‌کنند، قادرند با استرس‌ها و فشارهای زندگی به شیوه‌ای موثرتر مواجه شوند و روابط بهتری با دیگران برقرار کنند. تنظیم هیجانی مناسب همچنین می‌تواند به افزایش رضایت از زندگی و بهبود عملکرد حرفه‌ای کمک کند.

  • فرآیندهای تنظیم هیجانی
  • تنظیم هیجانی مجموعه‌ای از فرآیندها را منعکس می‌کند که بر موارد زیر تأثیر می‌گذارند:
  • کدام هیجانات را فرد تجربه می‌کند
  • چه زمانی این هیجانات را تجربه می‌کند
  • چگونه این هیجانات را تجربه و ابراز می‌کند

تنظیم هیجانی نباید با حذف یا کنترل هیجانات اشتباه گرفته شود، بلکه با تعدیل تجربه هیجانات در حال تجربه مرتبط است. این شامل توانایی تغییر شدت یا مدت زمان یک هیجان به جای تغییر کامل آن است.

راهکارهای عملی برای مدیریت احساسات منفی و بهبود کیفیت زندگی

ارزیابی شناختی مجدد: بازنگری در نحوه تفکر درباره موقعیت‌های استرس‌زا و تغییر دیدگاه نسبت به مسائل.

تمرینات ذهن‌آگاهی: حضور در لحظه حال و پذیرش بدون قضاوت تجربیات هیجانی.

ورزش منظم: فعالیت‌های بدنی موجب کاهش استرس و افزایش ترشح هورمون‌های شادی‌آور می‌شوند.

یادگیری مهارت‌های ارتباطی: توانایی بیان احساسات به شیوه‌ای موثر و سازنده.

مدیریت زمان: برنامه‌ریزی مناسب برای جلوگیری از احساس اضطراب و فشار زمانی.

استفاده از تکنیک‌های آرام‌سازی: تکنیک‌هایی مانند تنفس عمیق و مدیتیشن برای کاهش تنش‌های هیجانی.

حمایت اجتماعی: ارتباط با دوستان و خانواده می‌تواند در کاهش احساسات منفی موثر باشد.

چگونه با راهنمای کامل برای مدیریت احساسات منفی و بهبود کیفیت زندگی، کیفیت زندگی خود را بهبود بخشیم؟

برای بهبود کیفیت زندگی، علاوه بر مدیریت احساسات منفی، تمرکز بر جنبه‌های مثبت و بهره‌گیری از منابع حمایتی ضروری است. ایجاد عادات مثبت، تنظیم اهداف واقع‌بینانه و تمرکز بر رشد شخصی می‌تواند به شما کمک کند تا زندگی شادتر و پربارتری داشته باشید. همچنین، داشتن نگرش مثبت و پذیرش تغییرات به عنوان بخشی از زندگی، می‌تواند به تقویت تاب‌آوری شما کمک کند.

هنگامی که یک هیجان احساس می‌شود، به عنوان مثال، خشم، این می‌تواند زمانی که فرد احساس تهدید یا ناتوانی می‌کند، تحریک شود. توانایی تعدیل شدت هیجان می‌تواند به کنترل رفتار و واکنش‌های هیجانی کمک کند. با پیروی از راهنمای کامل برای مدیریت احساسات منفی و بهبود کیفیت زندگی، می‌توانید به سطح بالاتری از آرامش و رضایت در زندگی خود دست یابید.

اهمیت تنظیم هیجانی در مدیریت احساسات منفی

تنظیم هیجانی اهمیت زیادی دارد زیرا هیجانات ما به شدت با نحوه تفکر و احساس ما مرتبط هستند. راهنمای کامل برای مدیریت احساسات منفی و بهبود کیفیت زندگی به ما کمک می‌کند تا بتوانیم واکنش‌های مناسبی به موقعیت‌های مختلف داشته باشیم و تصمیم‌های صحیح‌تری بگیریم. افکار و احساسات ما در تعیین نحوه برخورد با چالش‌ها نقش کلیدی دارند و یادگیری مهارت‌های تنظیم هیجانات می‌تواند از تصمیم‌های تکانشی جلوگیری کرده و به بهبود کیفیت زندگی منجر شود. مدیریت موثر احساسات به ما این امکان را می‌دهد تا روابط بهتری با دیگران برقرار کنیم، مسائل را منطقی‌تر حل نماییم و سلامت روان خود را در شرایط دشوار حفظ کنیم. اگر نتوانیم احساسات خود را به درستی مدیریت کنیم، ممکن است دچار احساس ناتوانی، نشخوار فکری و در نهایت افسردگی یا اضطراب شویم.

مثال‌هایی از استراتژی‌های رایج در مدیریت احساسات منفی : در راهنمای کامل برای مدیریت احساسات منفی و بهبود کیفیت زندگی، استراتژی‌های مختلفی برای کنترل هیجانات معرفی می‌شود. برخی از این استراتژی‌ها سالم هستند و به بهبود کیفیت زندگی کمک می‌کنند، در حالی که برخی دیگر ناسالم بوده و می‌توانند اثرات منفی بر زندگی داشته باشند.

استراتژی‌های سالم:

تمرین مدیتیشن یا ذهن‌آگاهی

شرکت در جلسات درمانی

صحبت کردن درباره هیجانات با دوستان

توسعه مهارت‌های هوش هیجانی

نوشتن در یک دفترچه

استراحت کافی و رعایت بهداشت خواب

استراتژی‌های ناسالم:

رفتارهای خودآزارانه

سوءمصرف الکل و مواد مخدر

خوردن هیجانی

اجتناب از موقعیت‌های چالش‌برانگیز

وابستگی بیش از حد به شبکه‌های اجتماعی

کناره‌گیری و انزوای اجتماعی

اختلال در تنظیم هیجانی و تاثیر آن بر کیفیت زندگی

اختلال در تنظیم هیجانی به ناتوانی در استفاده از راهکارهای سالم برای مدیریت احساسات منفی اشاره دارد. افرادی که مهارت‌های کافی در این زمینه ندارند، اغلب از استراتژی‌های ناسالم استفاده کرده و دچار احساسات طاقت‌فرسا می‌شوند. برای مثال، فرض کنید یکی از دوستان شما برنامه‌ای را که از قبل مشخص کرده‌اید لغو می‌کند. فردی که دچار مشکلات تنظیم هیجانی است، ممکن است به جای پذیرش دلایل منطقی، دچار احساسات شدیدی مانند خشم و رنجش شود و واکنش‌های نامناسبی مانند پرخاشگری نشان دهد.

استراتژی‌های ناسالم

این واکنش‌ها نه تنها به روابط فرد آسیب می‌زند بلکه به احساس رضایت از زندگی نیز لطمه می‌زند. اگر افراد به طور مداوم از استراتژی‌های ناسالم استفاده کنند، دچار چرخه‌های منفی هیجانی می‌شوند که خروج از آن دشوار خواهد بود. در راهنمای کامل برای مدیریت احساسات منفی و بهبود کیفیت زندگی، تأکید می‌شود که یادگیری و استفاده از روش‌های سالم می‌تواند به بازگشت به حالت طبیعی و مدیریت بهتر هیجانات کمک کند.

با بهره‌گیری از تکنیک‌های مناسب و رعایت اصول صحیح در مدیریت احساسات منفی، می‌توان بهبود کیفیت زندگی را بالا برد و با چالش‌های زندگی به شیوه‌ای سازگارانه‌تر برخورد کرد.

فردی با هیجانات نامنظم ممکن است:

آگاهی و درک کمتری از هیجانات خود داشته باشد.

ناتوانی در مهار رفتارهای تکانشی داشته باشد.

هیجانات منفی شدید و ناپایدار را تجربه کند.

حساسیت بالایی به هیجانات در یک زمینه اجتماعی داشته باشد.

برخی از رفتارهای رایج فردی با اختلال در تنظیم هیجانی شامل:

جدا شدن از واقعیت

بی‌حسی

خشم

انفجارهای خشونت‌آمیز

رفتارهای تکانشی و بی‌پروا

سوءمصرف مواد

اجتناب

رفتارهای خودآزارانه

چه چیزی باعث تنظیم هیجانی ضعیف می‌شود؟

تنظیم هیجانی ضعیف اغلب از دوران کودکی ناشی می‌شود. در زیر برخی از علل ممکن که می‌توانند موجب مشکل در تنظیم هیجانات شوند، آورده شده است:

ویژگی‌های ذاتی:

ویژگی‌های ذاتی عمدتاً توسط وراثت ژنتیکی تعیین می‌شوند و معمولاً در طول زمان و موقعیت‌ها پایدار هستند. برخی کودکان ممکن است به دلیل ویژگی‌های ذاتی خود تنظیم هیجانی ضعیفی داشته باشند. تفاوت‌های ذاتی می‌تواند از اوایل زندگی قابل مشاهده باشد. برخی نوزادان آرام و متعادل هستند، در حالی که برخی دیگر تمایل به واکنش‌های استرسی شدیدتر و طولانی‌تر دارند که ممکن است به تنظیم هیجانی ضعیف‌تر منجر شود.

تروما:

تروما به عنوان تجربه‌ای از احساسات فاجعه‌بار توصیف می‌شود که فرد نمی‌تواند آن‌ها را پردازش، درک و یا یکپارچه کند. شدت بیش از حد احساسات می‌تواند به طور خودکار آگاهی را متوقف یا خاموش کند. بسیاری از افرادی که تروما را تجربه می‌کنند، به ویژه در کودکی، احتمالاً تنظیم هیجانی ضعیفی دارند. فردی که تروما را تجربه می‌کند، ممکن است استراتژی‌های انعطاف‌ناپذیری برای مقابله با هیجانات داشته باشد  اغلب به شکل واکنش‌های منفی.

هرچه فردی در کودکی تروما بیشتری تجربه کرده باشد، مانند تجربه یا مشاهده سوءاستفاده، احتمال بیشتری دارد که دچار اختلال شدید در تنظیم هیجانی شود.

سبک‌های دلبستگی:

تجربیات اولیه دلبستگی توانایی‌های تنظیم هیجانی را شکل می‌دهند. نوزادان به مراقبان نیاز دارند تا از طریق پیوند هماهنگ هیجانات آن‌ها را تنظیم کنند. بدون این، کودکان نمی‌توانند ظرفیت‌های خودآرام‌سازی را توسعه دهند و به جای آن به تنظیم خارجی متکی می‌شوند.

سبک‌های دلبستگی ناامن شامل هماهنگی نامناسب والدین است. مراقبان ممکن است ناسازگار، در دسترس نباشند، افراطی یا بی‌اعتنا باشند. کودکان این دینامیک‌ها را درونی می‌کنند و عادات تنظیم ناسالمی مانند سرکوب یا واکنش‌های هیجانی بیش از حد را یاد می‌گیرند. این الگوهای رمزگذاری شده تا بزرگسالی ادامه یافته و به اختلال در تنظیم هیجانی منجر می‌شوند.

هوش هیجانی پایین:

هوش هیجانی پایین (EI) می‌تواند به چندین روش باعث تنظیم هیجانی ضعیف شود:

تشخیص محدود: افرادی که EI پایینی دارند ممکن است هیجانات خود را به درستی تشخیص ندهند، که باعث می‌شود نتوانند به آن‌ها به درستی رسیدگی کنند.

سوءتفاهم هیجانات: بدون درک علل یا محرک‌های هیجانات، انتخاب استراتژی‌های مناسب برای مدیریت آن‌ها دشوار خواهد بود.

واکنش‌های تکانشی: EI پایین می‌تواند منجر به واکنش‌های هیجانی ناگهانی و بدون تفکر قبلی شود.

مشکل در بیان: افرادی که هوش هیجانی پایینی دارند ممکن است در بیان سازنده احساسات خود مشکل داشته باشند، که می‌تواند منجر به سوءتفاهم یا تعارض شود.

کاهش همدلی: کمبود هوش هیجانی می‌تواند باعث کاهش همدلی نسبت به دیگران شود و در نتیجه تعارضات بین فردی بیشتر و پیچیده‌تر شوند.

استراتژی‌های مقابله‌ای ناکارآمد: بدون بینش ارائه شده توسط هوش هیجانی بالا، افراد ممکن است به استراتژی‌های ناسالم مانند اجتناب، سوءمصرف مواد یا پرخاشگری روی بیاورند.

اختلالات مرتبط

تنظیم ضعیف احساسات در دوران کودکی ممکن است احتمال ابتلا به سایر اختلالات سلامت روان را افزایش دهد. همچنین، داشتن یک وضعیت عصبی-رشدی می‌تواند با علائمی همراه باشد که با تنظیم ضعیف احساسات مرتبط است.

شرایط زیر می‌تواند منجر به مشکلاتی در تنظیم احساسات شود:

اختلال شخصیت مرزی (BPD)

افراد مبتلا به این اختلال اغلب حساسیت عاطفی بالایی دارند، حالات منفی شدید و نوسانات خلقی زیادی را تجربه می‌کنند. آن‌ها معمولاً فاقد استراتژی‌های مناسب تنظیم هیجانی هستند و به استفاده از روش‌های ناسازگارانه تمایل دارند.

اختلال استرس پس از سانحه پیچیده (CPTSD)

این وضعیت معمولاً در بزرگسالان یا کودکانی که مکرراً تجربه تروماهایی مانند خشونت، غفلت یا سوءاستفاده داشته‌اند، تشخیص داده می‌شود. در CPTSD، افراد در آرام کردن خود هنگام ناراحتی مشکل دارند و اغلب دچار بی‌حسی عاطفی مزمن می‌شوند.

اختلال نوسان خلقی مختل (DMDD)

این اختلال در دوران کودکی می‌تواند شامل نوسانات شدید خلقی و انفجارهای خشم باشد. کودکان مبتلا اغلب با تحریک‌پذیری بالا و رفتارهای شدید در پاسخ به احساسات منفی مواجه می‌شوند.

اختلال طیف اوتیسم (ASD)

تنظیم ضعیف احساسات یکی از علائم شایع اوتیسم است. افراد مبتلا معمولاً احساسات منفی را با شدت بیشتری تجربه می‌کنند، مهارت‌های حل مسئله ضعیف‌تری دارند، به‌راحتی بیش از حد تحریک می‌شوند و ممکن است در درک احساسات دیگران دچار چالش باشند.

اختلال نقص توجه و بیش‌فعالی (ADHD)

تنظیم ضعیف احساسات یکی از ویژگی‌های کلیدی ADHD است. افراد مبتلا ممکن است واکنش‌های شدیدی به مشکلات کوچک نشان دهند، احساسات خود را با شدت بیشتری تجربه کنند، در آرام کردن خود مشکل داشته باشند و تحمل کمی در برابر ناامیدی یا ناراحتی از خود نشان دهند.

چرخه ناراحتی

تمایل به کاهش یا اجتناب از احساسات قوی و منفی بخشی از چیزی است که اغلب به عنوان “چرخه شرم” نامیده می‌شود. این الگو اغلب مشابه مدل اجتناب تجربی ارائه‌شده توسط چپمن، گراتز و براون (2006) است.

مدل اجتناب تجربی

این مدل توضیح می‌دهد که خودآزاری عمدتاً از طریق تقویت منفی، یعنی فرار یا اجتناب از تجربیات احساسی ناخواسته، حفظ می‌شود. این فرآیند به طور موقت شدت احساسات را کاهش می‌دهد، اما در بلندمدت آن‌ها را تقویت کرده و ادامه می‌دهد.

این مدل به هر استراتژی مقابله‌ای ناسازگارانه‌ای که افراد به جای تنظیم مؤثر احساسات خود به کار می‌گیرند، اعمال می‌شود. استفاده از این استراتژی‌ها علی‌رغم تسکین کوتاه‌مدت، معمولاً احساس شرم یا شکست را افزایش می‌دهد و چرخه منفی را تداوم می‌بخشد.

شکستن چرخه ناراحتی

تغییر هر بخش از چرخه می‌تواند الگو را مختل کرده و به ایجاد افکار و احساسات مثبت‌تر منجر شود. تکنیک‌هایی مانند درمان شناختی-رفتاری (CBT) می‌توانند در شناسایی و تغییر الگوهای منفی موثر باشند.

با یادگیری نحوه تأثیرگذاری متقابل افکار، احساسات و رفتارها، می‌توانید از خود سوالاتی بپرسید:

چه الگوهای فکری خاصی واکنش‌های هیجانی منفی را در شما برمی‌انگیزند؟

کدام احساسات را بیشتر از همه تحمل یا مدیریت می‌کنید؟

از چه روش‌هایی برای کاهش اضطراب خود استفاده می‌کنید؟

این تکنیک‌ها تا چه حد در موقعیت‌های فوری و بلندمدت مؤثر هستند؟

آیا باورهای اساسی درباره خود، دیگران یا جهان دارید که ممکن است بر چرخه منفی تأثیر بگذارند؟

چه افکار و اعتقاداتی بیشترین تأثیر مثبت را بر احساسات شما دارند؟

استفاده از استراتژی‌های متنوع و انعطاف‌پذیر در مقابله با احساسات، حتی احساسات شدید، اهمیت دارد. اغلب افراد به طور ناآگاهانه از همان استراتژی‌های ناسازگارانه در موقعیت‌های مختلف استفاده می‌کنند.

پرسشگری درباره افکار و استراتژی‌های مقابله‌ای که انتخاب می‌کنید، گامی اساسی در پایان دادن به چرخه ناراحتی است.

مهارت‌های تنظیم احساسات

یادگیری مهارت‌های تنظیم احساسات به ما کمک می‌کند تا احساسات خود را به طور مؤثر مدیریت کنیم و روش‌های مقابله با موقعیت‌ها را تغییر دهیم.

نام‌گذاری احساسات

تلاش برای اجتناب از افکار و احساسات ناخوشایند می‌تواند در واقع منجر به افزایش افکار و احساسات منفی ناخواسته شود.

به جای فرار از احساسات ناخوشایند، حضور آن‌ها را بپذیرید و به طور دقیق نام‌گذاری کنید. مثلاً می‌توانید با صدای بلند بگویید یا به خودتان فکر کنید: “من احساس غم/عصبانیت/ترس می‌کنم.”

اگر مطمئن نیستید که چه احساسی دارید، می‌توانید از “چرخ احساسات” استفاده کنید که انواع احساسات اولیه و ثانویه را نمایش می‌دهد.

نام‌گذاری احساسات اغلب باعث می‌شود که قدرت آن‌ها کاهش یابد. این می‌تواند به ما کمک کند که بخشی از درد و ناراحتی همراه با احساس ناخوشایند را رها کنیم.

راهنمای کامل برای مدیریت احساسات منفی و بهبود کیفیت زندگی

تشخیص و درک احساسات

به طور منطقی می‌توان گفت که افرادی که در مورد احساسات خود ابهام دارند، معمولاً کمتر از نیازهای روان‌شناختی خود آگاه و شفاف هستند.

برای افزایش آگاهی از آنچه احساس می‌کنید، توجه به تغییرات فیزیولوژیکی در بدنتان می‌تواند مفید باشد.

مثلاً وقتی اضطراب دارید، ممکن است احساس ناآرامی در معده‌تان داشته باشید یا وقتی غمگین هستید، فشاری در قفسه سینه خود حس کنید.

تأیید احساسات

مهم است که متوجه شوید احساسات شما به دلایل معتبری وجود دارند و پیام‌هایی برای شما دارند.

تمرین خودمهربانی کنید و به خودتان برای احساسات ناخوشایندتان حمایت و درک نشان دهید. به یاد داشته باشید که احساسات منفی بخشی طبیعی از زندگی هستند.

سعی کنید در زمان تجربه احساسات خود، نفس بکشید. می‌توانید با گذاشتن دستتان بر روی قسمتی از بدن که این احساس را تجربه می‌کنید، سپس به آرامی نفس بکشید تا این احساسات تسکین یابند.

درون خود بپرسید که آیا می‌توانید اقدامی برای رسیدگی به این احساسات انجام دهید بدون اینکه توقع داشته باشید که تغییر فوری رخ دهد.

شناسایی و حل محرک‌های احساسی

اغلب ممکن است برداشتی از یک موقعیت داشته باشیم که باعث ایجاد واکنش احساسی شدید شود. برای تنظیم احساسات، مهم است که یاد بگیریم محرک‌های احساسی خود را شناسایی کنیم.

با شناسایی محرک‌ها می‌توانید به موضوع اصلی پرداخته و واکنش احساسی خود را مدیریت کنید.

یاد داشته باشید که همیشه در انتخاب نحوه پاسخ‌دادن به موقعیت‌ها و نحوه استفاده از اطلاعاتی که دارید، اختیار دارید.

استفاده از گفتگوهای کار با صندلی

یکی دیگر از تکنیک‌های مفید برای تنظیم احساسات، گفتگوهای کار با صندلی است (گرینبرگ، 2021). این روش شامل تصور یک مکالمه میان بخش‌های مختلف خودتان است.

برای مثال، می‌توانید صدای انتقادی درون خود را به صورت خارجی نمایش دهید و به آن صندلی اختصاص دهید. توجه کنید که این بخش چگونه به احساسات آسیب‌پذیر حمله کرده و شما را ناقص می‌بیند. با منتقد درون خود صحبت کنید و درد ناشی از آن را بیان کنید. برای کشف نیازهای برآورده‌نشده یا شرمی که این رفتار را ایجاد کرده است، کار کنید.

این تکنیک می‌تواند به آرامش بخش‌های مضطرب درون شما کمک کند. به طور مثال، می‌توانید کودک درونی ترسیده خود را آرام کنید و امنیتی که از آن محروم بوده را برایش فراهم کنید. یا بخش عصبانی خود را تشویق کنید تا خشم خود را به طور سالم و سازنده بیان کند.

با استفاده از این روش، می‌توانید دینامیک‌های درونی خود را درک کرده و به تعارضات داخلی که احساسات را تنظیم نمی‌کنند، رسیدگی کنید.

 استفاده از تصویرسازی برای تغییر احساسات

تصویرسازی یک استراتژی مؤثر دیگر برای تنظیم احساسات است (گرینبرگ، 2021). تجسم به فرآیندهای مغز راست دسترسی پیدا می‌کند و می‌تواند احساسات را به سرعت برانگیزد.

تصور کنید که به صحنه‌ای بازمی‌گردید که در آن احساس غرق شدن کرده‌اید، مانند بدرفتاری یا طرد شدن در دوران کودکی. خود را به عنوان یک کودک آسیب‌پذیر در این وضعیت ببینید. چه احساساتی در شما بروز می‌کنند؟ ترس، تنهایی، شرم؟ با این احساسات دردناک به طور مختصر بمانید.

حالا خود فعلی خود را تصور کنید که وارد صحنه می‌شود و آماده مداخله است. به کودک محافظت ارائه دهید و نیازهای برآورده‌نشده او را تامین کنید. امنیت و راحتی که او در آن زمان نداشت را برایش فراهم کنید. با کودک گفتگو کنید تا ناراحتی او را درک کنید. این فرآیند تصویری، خاطرات دشوار را با دسترسی به آسیب‌های اصلی و سپس حل نمادین آن‌ها تغییر می‌دهد. همدلی و مراقبت جدیدی بروز می‌کند که به عنوان پاسخ‌های احساسی سالم ثبت می‌شود. در نتیجه، محرک‌های قدیمی قدرت خود را از دست می‌دهند. با تمرین، مرور زنده این صحنه‌ها به طور خودکار خودمهربانی را فعال می‌کند. زخم‌های گذشته بهبود می‌یابند و احساسات فعلی بهتر تنظیم می‌شوند.

انتهای مطلب

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
5 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
محمد
محمد
1 سال قبل

😔😔😔 ممنون از شما کاش بشه مدیریت کرد احساسات رو.

زیبا
زیبا
1 سال قبل

عالی بود. استفاده بردم.

تماس