سبب‌شناسی افسردگی از نگاه جان بالبی: ریشه در روابط کودکی

سبب‌شناسی افسردگی از نگاه جان بالبی نقشه ریشه‌های عاطفی در کودکی

وقتی به دنبال سبب‌شناسی افسردگی می‌گردیم، معمولاً با عوامل زیست‌شناختی مانند ژنتیک و بی‌تعادلی شیمی مغز مواجه می‌شویم. اما آیا می‌دانستید که یکی از عمیق‌ترین نگاه‌ها به سبب‌شناسی افسردگی، بر تجربیات اولیه کودکی و کیفیت روابط ما متمرکز است؟ این نگاه، متعلق به جان بالبی، روانشناس بزرگ بریتانیایی است. این مقاله به بررسی دقیق سبب‌شناسی افسردگی از منظر نظریه دلبستگی او می‌پردازد.

افسردگی چیست؟

موسسه روانشناسی طرح زندگی؛ افسردگی یک اختلال خلقی جدی و شایع است که فراتر از یک احساس غم و اندوه موقت است. این اختلال با علائمی مانند احساس پوچی پایدار، از دست دادن علاقه به فعالیت‌های لذت‌بخش، تغییرات در اشتها و خواب، احساس خستگی مفرط، مشکل در تمرکز و حتی افکار مرگ یا خودکشی شناخته می‌شود. درک سبب‌شناسی افسردگی کلید طراحی راهکارهای درمانی مؤثر است.

علت سبب‌شناسی افسردگی از دیدگاه بالبی

جان بالبی کیست؟

جان بالبی (۱۹۹۰-۱۹۰۷) یک روانکاو و روانشناس برجسته بریتانیایی بود که به خاطر ارائه «نظریه دلبستگی» شهرت جهانی دارد. او با مشاهده تاثیرات ویرانگر جدایی کودکان از والدین در طول جنگ جهانی دوم، به این نتیجه رسید که نیاز به ایجاد یک پیوند عاطفی قوی با مراقب اصلی، یک نیاز ذاتی و زیست‌شناختی برای بقا و سلامت روان انسان است. کار او انقلابی در درک ما از رشد کودک و سبب‌شناسی افسردگی و سایر اختلالات روانی ایجاد کرد.

نظریه دلبستگی بالبی به زبان ساده

به زبان ساده، بالبی معتقد بود نوزاد انسان به طور غریزی programmed شده است تا در مواقع گرسنگی، ترس یا خستگی، به دنبال نزدیکی و تماس با “چهره دلبستگی” خود (معمولاً مادر یا پدر) باشد. این سیستم غریزی، “سیستم دلبستگی” نام دارد.

  • هدف سیستم دلبستگی: ایجاد یک “حس امنیت درونی”.
  • محصول نهایی: کودک بر اساس پاسخ‌های مراقب خود، یک “الگوی کاری درونی” می‌سازد. این الگو، در واقع یک نقشه شناختی-عاطفی است که باورهای فرد درباره این که “من چقدر دوست‌داشتنی هستم؟”، “دیگران چقدر قابل اعتماد هستند؟” و “جهان چقدر امن است؟” را شکل می‌دهد. این الگو است که سنگ بنای سبب‌شناسی افسردگی از این منظر محسوب می‌شود.

جان بالبی بنیانگذار نظریه دلبستگی و کلیدی در سبب‌شناسی افسردگی

سبب‌شناسی افسردگی در نظریه دلبستگی

از دیدگاه بالبی، هسته اصلی سبب‌شناسی افسردگی را می‌توان در تشکیل یک دلبستگی ناایمن و یک الگوی کاری درونی منفی جست‌وجو کرد. زمانی که سیستم دلبستگی به درستی کار نکند، فرد در بزرگسالی منابع درونی لازم برای مقابله با استرس و فقدان را نخواهد داشت. بیایید این مکانیسم را با جزئیات بیشتری بررسی کنیم:

۱. دلبستگی مضطرب-دوسوگرا و نقش آن در سبب‌شناسی افسردگی

  • ریشه در کودکی: مراقب، پاسخگویی غیرقابل پیش‌بینی دارد (گاهی موجود و پاسخگو، گاهی غایب و بی‌توجه).
  • شکل‌گیری الگو: کودک یاد می‌گیرد که برای دریافت عشق، باید به شدت چسبنده، اعتراض‌کننده و هیجانی باشد. او دائماً نگران رها شدن است.
  • ارتباط با سبب‌شناسی افسردگی: این افراد در بزرگسالی عزت نفسشان وابسته به تایید دیگران است.
    • مثال: هرگاه شریک عاطفی‌شان با تاخیر به پیام پاسخ دهد، این فرد ممکن است دچار این افکار شود: “حتما کار اشتباهی انجام داده‌ام”، “دیگر مرا دوست ندارد”، “من به اندازه کافی خوب نیستم”. این حس مزمن بی‌کفایتی و ترس از طردشدگی، بستر بسیار حاصلخیزی برای بروز افسردگی است.

۲. دلبستگی اجتنابی و نقش آن در سبب‌شناسی افسردگی

  • ریشه در کودکی: مراقب، به طور مداوم به نیازهای عاطفی کودک (مثل در آغوش گرفتن هنگام گریه) پاسخ نمی‌دهد یا او را پس می‌زند.
  • شکل‌گیری الگو: کودک می‌آموزد که بروز دادن نیازها و احساساتش بی‌فایده است. او به ظاهر “خیلی مستقل” می‌شود اما از درون، احساس تنهایی و شرم می‌کند.
  • ارتباط با سبب‌شناسی افسردگی: این افراد در بزرگسالی در برقراری ارتباط عمیق مشکل دارند. افسردگی در آنان ممکن است به شکل بی‌حسی عاطفی، انزوا و شکایت‌های جسمانی (مثل سردردهای مداوم) بروز کند. آنها احساسات خود را در خود می‌ریزند که این امر به ایجاد خلق افسرده منجر می‌شود.

۳. دلبستگی آشفته و شدیدترین عامل در سبب‌شناسی افسردگی

  • ریشه در کودکی: مراقب خود منبع ترس است (به دلیل بدرفتاری، غفلت شدید یا trauma).
  • شکل‌گیری الگو: کودک در یک تعارض غیرقابل حل گیر می‌کند: “همان کسی که باید پناه من باشد، منبع ترس من است.” رفتارش آشفته و فاقد الگوی منسجم است.
  • ارتباط با سبب‌شناسی افسردگی: این سبک، قوی‌ترین پیش‌بین برای ابتلا به شدیدترین شکل افسردگی اساسی است. احساس درماندگی، پوچی و هراس در هسته این تجربه قرار دارد.

دلبستگی ناایمن، سنگ بنای سبب‌شناسی افسردگی در بزرگسالی

سوگ و فقدان: حلقه گمشده در سبب‌شناسی افسردگی

بالبی به طور خاص بر نقش جدایی‌ها و از دست دادن‌های واقعی در سبب‌شناسی افسردگی تأکید داشت. او معتقد بود اگر فرآیند سوگواری به درستی طی نشود، فرد در خطر افسردگی قرار می‌گیرد.

  • سوگ طبیعی: فرد مراحل شوک، حسرت، خشم و نهایتاً پذیرش را طی می‌کند.
  • سوگ پیچیده/افسردگی: به دلیل یک دلبستگی ناایمن از قبل، فرآیند سوگ متوقف می‌شود. فرد در مرحله “حسرت و جست‌وجو” گیر می‌کند و احساس ناامیدی و خشم معطوف به خود در او غالب می‌شود. این حالت، در واقع همان افسردگی است.

سبب‌شناسی افسردگی از نگاه بالبی چیست؟

به طور خلاصه، سبب‌شناسی افسردگی از منظر جان بالبی را می‌توان اینگونه بیان کرد:

افسردگی، در بسیاری از موارد، پیامد شکست در ایجاد یک رابطه امن و قابل اعتماد در دوران کودکی است. این امر منجر به شکل‌گیری یک الگوی کاری درونی معیوب می‌شود که در آن فرد خود را غیرقابل دوست داشتن، دیگران را غیرقابل اعتماد و جهان را ناامن می‌پندارد. این باورها، فرد را در مواجهه با استرس‌ها و فقدان‌های زندگی، به شدت آسیب‌پذیر می‌کند.

این دیدگاه به ما یادآوری می‌کند که درمان افسردگی می‌تواند فراتر از دارودرمانی باشد و شامل روان‌درمانی‌هایی است که به ترمیم این الگوهای رابطه‌ای عمیق می‌پردازند.

منابع برای مطالعه بیشتر:

  1. بالبی، جان. (۱۹۶۹). دلبستگی و از دست دادن: جلد اول – دلبستگی. نیویورک: کتاب‌های پاییک.
  2. بالبی، جان. (۱۹۸۰). دلبستگی و از دست دادن: جلد سوم – فقدان: غم و اندوه و افسردگی. نیویورک: کتاب‌های پاییک.
  3. Holmes, J. (2014). The Search for the Secure Base: Attachment Theory and Psychotherapy. Routledge.

بیشتر بخوانید:

انتهای مطلب

5 1 رای
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
تماس