بررسی نکات مهم نظریه پیاژه و کاربردهای آن در رشد شناختی و آموزش کودکان

ژان پیاژه، روان‌شناس سوئیسی و بنیان‌گذار نظریه رشد شناختی کودکان، در حال سیگار کشیدن؛ تصویر نشان‌دهنده شخصیت و زندگی روزمره پیاژه، همراه با نکات مهم نظریه پیاژه

نظریه رشد شناختی ژان پیاژه یکی از بنیادی‌ترین دستاوردهای روان‌شناسی رشد به شمار می‌رود که با معرفی چهار مرحله‌ی اساسی تحول ذهنی، چارچوبی منسجم برای درک فرآیند یادگیری و تفکر کودکان ارائه می‌دهد.

نکات مهم نظریه پیاژه نه‌تنها به تبیین سازوکارهایی چون همسان‌سازی، انطباق و شکل‌گیری طرحواره‌ها کمک می‌کنند، بلکه در عمل نیز الهام‌بخش اصلاحات آموزشی و طراحی روش‌های تدریس نوین بوده‌اند.

این نظریه با وجود نقدها و محدودیت‌هایش، همچنان مرجع اصلی برای تحلیل رشد شناختی در بافت‌های فرهنگی مختلف و راهنمایی ارزشمند برای معلمان و مربیان در ایجاد محیط‌های یادگیری فعال و اکتشافی محسوب می‌شود.

موسسه روانشناسی طرح زندگی | حوزه‌ی رشد شناختی، علی‌رغم برخورداری از اصول بنیادین و مفاهیم نظری یکپارچه، به‌ویژه در سال‌های نخستین زندگی کودک، حوزه‌ای چندلایه، پیچیده و میان‌رشته‌ای محسوب می‌شود. در این میان، نکات مهم نظریه پیاژه نقش محوری در تبیین چگونگی تحول ساختارهای ذهنی کودکان ایفا کرده‌اند.

پیاژه با معرفی چهار مرحله متمایز رشد شناختی ـ شامل مرحله‌ی حسی-حرکتی، پیش‌عملیاتی، عملیات عینی و عملیات صوری ـ چارچوبی نظام‌مند برای بررسی تحول توانایی‌های ذهنی ارائه داد. اگرچه این نظریه تحولی نقطه عطفی در روان‌شناسی رشد محسوب می‌شود، اما با نقدهایی نیز مواجه است؛ از جمله، برآورد بیش از حد توانمندی‌های شناختی نوجوانان، نادیده گرفتن ظرفیت‌های شناختی نوزادان، و کم‌توجهی به نقش فرهنگ و تعاملات اجتماعی در شکل‌گیری شناخت.

بر اساس دیدگاه‌های معاصر، رشد شناختی فرآیندی تدریجی و پلکانی است که طی آن کودک به‌صورت مرحله‌به‌مرحله توانایی کنترل آگاهانه بر رفتار و ظرفیت‌های ذهنی خود را کسب می‌کند. با وجود انتقادات، باید اذعان داشت که نکات مهم نظریه پیاژه سهمی بنیادین در تحول اندیشه‌های آموزشی، تلفیق مفهوم شناخت در روان‌شناسی و ایجاد انقلابی پایدار در فهم رشد کودک داشته است.

عکسی از پیاژه برای مقاله نکات مهم نظریه پیاژه

مقدمه

حوزه‌ی رشد انسان از دیرباز مورد توجه مربیان، والدین، اندیشمندان دینی و تمامی افرادی قرار گرفته است که در جایگاه هدایت و رهبری ایفای نقش می‌کنند. اگرچه مؤلفه‌های زیستی ـ مانند تغییرات فیزیولوژیکی و پدیده‌ی پیری ـ بیشترین وضوح را در فرایند تحول دارند، اما رشد انسانی تنها به این بُعد محدود نمی‌شود. رهبران و مربیان مؤثر باید قادر باشند تمامی ابعاد رشد را ـ اعم از زیستی، شناختی، اجتماعی و عاطفی ـ شناسایی کرده و درک کنند؛ چرا که این عوامل در نهایت بر شکل‌گیری شخصیت، رفتار و واکنش‌های فرد تأثیرگذارند.

یکی از مباحث بنیادی در روان‌شناسی رشد، جدال میان ذات و پرورش است. برخی پژوهشگران رفتار انسان را محصول محیط و تجربه‌های اجتماعی می‌دانند، در حالی که گروهی دیگر بر ارزش‌ها و توانایی‌های ذاتی تأکید دارند. دسته‌ای سوم نیز دیدگاهی تلفیقی اتخاذ کرده‌اند و نقش هم‌زمان وراثت (ترکیب ژنتیکی و زیستی) و محیط (خانواده، فرهنگ، تمدن و زمینه‌های اجتماعی) را برجسته ساخته‌اند.

در این میان، ژان پیاژه، روان‌شناس برجسته‌ی سوئیسی، با تمرکز ویژه بر چگونگی تحول ساختارهای شناختی از بدو تولد تا اوایل بزرگسالی، نقشی ماندگار در غنای مباحث رشد شناختی ایفا کرده است. او با بهره‌گیری از روش «مصاحبه‌ی بالینی» و مشاهده‌ی دقیق واکنش‌های فرزندان خود در موقعیت‌های گوناگون، مدلی مرحله‌ای از رشد ذهنی کودکان ارائه داد.

نکات مهم نظریه پیاژه

این نظریه شامل معرفی چهار مرحله‌ی اساسی (حسی-حرکتی، پیش‌عملیاتی، عملیات عینی و عملیات صوری) است که درک تحولات ذهنی و ظرفیت‌های شناختی کودکان را امکان‌پذیر می‌سازد. این چارچوب نه تنها به تبیین فرایندهای یادگیری و اندیشیدن کمک کرده، بلکه همچنان سنگ‌بنای بسیاری از پژوهش‌های نوین در روان‌شناسی رشد به شمار می‌آید.

پیاژه بر این باور بود که انسان‌ها، از نخستین روزهای زندگی، در تعامل مداوم با محیط فیزیکی و اجتماعی خویش قرار دارند و همین تعامل فرایند «سازگاری» را شکل می‌دهد. این سازگاری به‌زعم او از طریق دو مکانیسم بنیادین محقق می‌شود: همسان‌سازی (Assimilation) و انطباق (Accommodation).

در فرایند همسان‌سازی، فرد تلاش می‌کند محرک‌ها، رویدادها یا اطلاعات جدید را در قالب طرحواره‌ها یا ساختارهای شناختی موجود خود ادغام کند. به بیان دیگر، داده‌های تازه با مراجعه به دانسته‌های پیشین پردازش می‌شوند و درون چارچوب‌های قبلی قرار می‌گیرند. برای مثال، هنگامی که یک کودک دو ساله مردی را می‌بیند که در بالای سر طاس است اما در اطراف موهای فرفری بلندی دارد، ممکن است با تکیه بر طرحواره‌ی قبلی خود با فریاد بگوید «دلقک!».

در مقابل، انطباق زمانی رخ می‌دهد که فرد برای درک محرک یا تجربه‌ی جدید، ناگزیر به تغییر یا بازسازی طرحواره‌های موجود خویش می‌شود. به‌عنوان نمونه، کودک ممکن است یک طرحواره‌ی ابتدایی برای «پرندگان» داشته باشد (پرها، پرواز، آواز) اما هنگامی که با هواپیما مواجه می‌شود، درمی‌یابد که ویژگی‌های آن با طرحواره‌ی پرنده هم‌خوانی ندارد. در ماجرای «دلقک» نیز پدر کودک توضیح می‌دهد که آن مرد، برخلاف تصور پسرش، دلقک نیست زیرا لباس خنده‌دار به تن ندارد و رفتاری برای سرگرم‌کردن دیگران انجام نمی‌دهد. در نتیجه، کودک طرحواره‌ی پیشین خود را اصلاح کرده و مفهوم دقیق‌تری از «دلقک» به دست می‌آورد.

این دو فرایند، در کنار یکدیگر، هسته‌ی اصلی رشد شناختی را تشکیل می‌دهند و از جمله نکات مهم نظریه پیاژه محسوب می‌شوند. در حقیقت، همسان‌سازی و انطباق نه‌تنها بنیان تبیین مراحل چهارگانه‌ی رشد شناختی پیاژه را می‌سازند، بلکه ابزاری کلیدی برای درک چگونگی یادگیری، بازسازی مفاهیم و تحول مداوم ساختارهای ذهنی کودکان نیز به‌شمار می‌آیند.

عکسی از ژان پیاژه سیاه و سفید استفاده شده برای مقاله نکات مهم نظریه پیاژه

مراحل رشد شناختی از دیدگاه پیاژه

۱. مرحله حسی-حرکتی (تولد تا ۲ سالگی)


این مرحله از بدو تولد آغاز شده و تا حدود دو سالگی ادامه دارد. تفکر کودک در این بازه عمدتاً بر پایه‌ی تجربه‌های حسی (دیدن، شنیدن، لمس کردن) و فعالیت‌های حرکتی ساده شکل می‌گیرد؛ از همین رو، «حسی-حرکتی» نامیده شده است. در هفته‌های ابتدایی، رفتار نوزاد به واکنش‌های بازتابی همچون مکیدن یا گرفتن محدود می‌شود، اما به‌تدریج این واکنش‌ها جای خود را به کنش‌های ارادی می‌دهند.
از نکات مهم نظریه پیاژه در این مرحله، دستیابی به مفهوم ثبات شیء است؛ بدین معنا که کودک درک می‌کند اشیاء حتی در غیاب مشاهده‌ی مستقیم نیز وجود دارند. همچنین توانایی وارونه‌سازی اعمال (Reversibility of actions) از دستاوردهای بنیادین این دوره به شمار می‌آید.

۲. مرحله پیش‌عملیاتی (۲ تا ۷ سالگی)


این دوره به‌دلیل فقدان توانایی انجام عملیات منطقی، «پیش‌عملیاتی» نامیده می‌شود. تفکر کودک در این مرحله بیشتر بر مبنای ظاهر اشیاء و رویدادهاست تا استدلال منطقی. از جمله نکات مهم نظریه پیاژه در این مرحله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • کارکرد نمادین: استفاده از نمادها و نشانه‌ها برای بازنمایی اشیاء یا رویدادها.

  • خودمحوری: تصور کودک مبنی بر اینکه دیدگاه او تنها دیدگاه ممکن است.

  • تمرکزگرایی: ناتوانی در توجه به بیش از یک بُعد از یک موقعیت.

  • جان‌پنداری: نسبت دادن ویژگی‌های جانداران به اشیاء بی‌جان.

  • رشته‌سازی ناکامل: مشکل در طبقه‌بندی یا گروه‌بندی اشیاء بر اساس معیارهای منطقی.

  • عدم درک حفظ ذهنی: ناتوانی در فهم اینکه برخی ویژگی‌ها (مانند حجم یا تعداد) علی‌رغم تغییر در شکل یا ظاهر ثابت باقی می‌مانند.

۳. مرحله عملیات عینی (۷ تا ۱۱ سالگی)


در این مرحله کودک توانایی انجام عملیات منطقی را به‌دست می‌آورد، اما این عملیات همچنان به اشیاء و موقعیت‌های عینی و ملموس محدود است. او می‌تواند مفاهیمی چون طبقه‌بندی، سری‌سازی و عملیات ریاضی (جمع، تفریق، ضرب، تقسیم) را در سطح عملیاتی به‌کار گیرد. به طور کلی، کودک در این دوره در مسیر تثبیت و یکپارچگی نظام‌های شناختی خود قرار دارد.

۴. مرحله عملیات صوری (۱۱ سالگی به بالا)


این مرحله با ظهور تفکر صوری و انتزاعی مشخص می‌شود. نوجوان توانایی استدلال قیاسی، فرضیه‌پردازی، و تفکر در مورد امکانات و احتمالات فرضی را به‌دست می‌آورد. از دیگر دستاوردهای کلیدی این مرحله، توانایی برنامه‌ریزی سیستماتیک و حل مسئله به روش منطقی و سازمان‌یافته است.

برای درک بهتر مراحل به مثال زیر توجه کنید:

علی، پسری کنجکاو و پرانرژی، تازه دو ساله شده بود. یک روز پدرش یک توپ قرمز را جلویش گذاشت و ناگهان آن را زیر مبل پنهان کرد. علی که هنوز دنیای اشیا را به‌طور کامل درک نمی‌کرد، ابتدا فکر کرد توپ ناپدید شده است. اما پس از لمس کردن گوشه‌ها و جستجو در اطراف، توپ را پیدا کرد. پدرش لبخند زد و گفت: «دیدی؟ توپ هنوز اینجاست!» این تجربه‌ی ساده، نمونه‌ای از مرحله حسی-حرکتی و دستیابی به مفهوم ثبات شیء بود. علی فهمید که اشیا حتی وقتی دیده نمی‌شوند، همچنان وجود دارند.

چند سال بعد، علی وارد مهدکودک شد. او عاشق داستان‌های حیوانات و بازی با عروسک‌ها بود. هر روز با نمادها و نشانه‌ها بازی می‌کرد و تصور می‌کرد که عروسکش واقعی احساس دارد (جان‌پنداری). وقتی یک دوستش با او بازی نمی‌کرد، او فکر می‌کرد همه دنیا مانند او فکر می‌کنند (خودمحوری). معلمش با بازی‌های گروهی به او کمک کرد تا تمرکززدایی کند و بتواند دیدگاه دیگران را درک کند.

با ورود به مدرسه، علی توانست جمع و تفریق را انجام دهد و اشیاء را طبقه‌بندی کند. او دیگر تنها به ظاهر اشیاء توجه نمی‌کرد، بلکه می‌توانست عملیات منطقی روی اشیاء ملموس انجام دهد (مرحله عملیات عینی). برای مثال، وقتی پنج سیب داشت و دو تا از آنها را با دوستش قسمت کرد، فهمید که سه سیب باقی می‌ماند حتی اگر سیب‌ها را در ظرف‌های متفاوت قرار داده باشند.

با رسیدن به نوجوانی، علی توانست درباره مفاهیم فرضی و پیچیده فکر کند (مرحله عملیات صوری). او توانست مسائلی مثل عدالت و انصاف را تحلیل کند. وقتی دو دوستش با هم اختلاف داشتند، علی با درک نیت و انگیزه‌ی هر کس به آنها کمک کرد تا راه‌حلی منصفانه پیدا کنند؛ نمونه‌ای از رشد اخلاقی خودگردان بود.

پدر و مادر علی یاد گرفتند که بهترین یادگیری زمانی رخ می‌دهد که علی خود تجربه کند و کشف نماید. آنها محیطی فراهم کردند که او بتواند طرحواره‌های ذهنی خود را بازسازی کند، با چالش‌ها روبه‌رو شود و تعادل شناختی خود را بازیابد.

پرتره ژان پیاژه، روان‌شناس سوئیسی و بنیان‌گذار نظریه رشد شناختی کودکان؛ معرفی‌کننده نکات مهم نظریه پیاژه شامل چهار مرحله تحول شناختی

کاربردهای آموزشی

با توجه به نکات مهم نظریه پیاژه، اگرچه او در سال ۱۹۵۲ به‌طور مستقیم نظریه‌اش را به حوزه‌ی آموزش پیوند نزده بود، اما پژوهشگران بعدی کاربردهای گسترده‌ای از آن استخراج کردند. نظریه‌ی پیاژه الهام‌بخش سیاست‌گذاری‌های آموزشی و اصلاحات برنامه‌های درسی شد؛ به‌ویژه مرور آموزش ابتدایی در بریتانیا (۱۹۶۶) به‌شدت متأثر از ایده‌های او بود.

مفاهیم کلیدی در کاربرد آموزشی این نظریه عبارت‌اند از:

  • یادگیری اکتشافی: یادگیری زمانی عمیق‌تر است که کودکان از طریق کاوش فعال و تجربه‌ی مستقیم با پدیده‌ها درگیر شوند.

  • نقش تسهیل‌گر معلم: معلم باید زمینه‌ی یادگیری را فراهم کند، نه صرفاً به آموزش مستقیم بپردازد.

  • تمرکز بر فرایند یادگیری، نه صرفاً محصول آن.

  • استفاده از روش‌های فعال و بازسازنده: تشویق کودکان به بازکشف و بازسازی مفاهیم.

  • فعالیت‌های گروهی و فردی: تا کودکان بتوانند از تعاملات اجتماعی برای یادگیری بهره بگیرند.

  • ایجاد موقعیت‌های مسئله‌محور: فراهم کردن شرایطی که کودک را با تعارض شناختی (disequilibrium) روبه‌رو کرده و او را به بازسازی طرحواره‌ها ترغیب کند.

  • تطبیق تکالیف با سطح رشدی کودک: ارزیابی مستمر توانایی‌های شناختی برای طراحی فعالیت‌های متناسب.

نتیجه‌گیری

پیاژه رشد شناختی کودکان را در قالب چهار مرحله‌ی متوالی تبیین نمود که هر یک نشان‌دهنده‌ی شیوه‌ای نوین برای تفکر و درک جهان پیرامون است. این مراحل عبارت‌اند از: مرحله‌ی حسی-حرکتی، مرحله‌ی پیش‌عملیاتی، مرحله‌ی عملیات عینی، و مرحله‌ی عملیات صوری. هرچند هر مرحله با یک بازه‌ی سنی تقریبی مرتبط است، اما این تقسیم‌بندی انعطاف‌پذیر بوده و بر اساس سطح آمادگی زیستی و تجارب یادگیری کودک ممکن است تفاوت‌هایی نشان دهد.

بر اساس نکات مهم نظریه پیاژه، تحول شناختی از طریق مراحل ثابت و جهانی رخ می‌دهد؛ به بیان دیگر، همه‌ی کودکان صرف‌نظر از پیشینه‌ی فرهنگی یا اجتماعی خود، ناگزیر این مراحل را طی می‌کنند. با این حال، پیشرفت در هر مرحله تنها زمانی امکان‌پذیر است که دستگاه عصبی و توانمندی‌های ذهنی کودک به سطحی از «آمادگی رشدی» رسیده باشند.

مفهوم طرحواره‌ها در این میان نقشی بنیادین دارد. طرحواره‌ها ساختارهای ذهنی هستند که به سازمان‌دهی و تفسیر اطلاعات کمک می‌کنند. طبق نکات مهم نظریه پیاژه، انسان با چند طرحواره‌ی ابتدایی (مانند مکیدن) متولد می‌شود که در ابتدا ماهیتی فیزیکی دارند اما با رشد و تجربه به‌تدریج به طرحواره‌های ذهنی پیچیده‌تر بدل می‌گردند. این فرایند، اساس تحول مداوم شناختی است.

یافته‌های پژوهش‌های میان‌فرهنگی نیز نشان داده‌اند که به‌جز مرحله‌ی عملیات صوری، سایر مراحل رشد شناختی به ترتیب ثابت در تمامی فرهنگ‌ها رخ می‌دهند؛ موضوعی که بیانگر ریشه‌ی زیستی و جهانی این فرایند است. با این وجود، سن دقیق دستیابی به هر مرحله در میان فرهنگ‌ها و افراد متفاوت است، و این امر نقش مهم عوامل اجتماعی، فرهنگی و تفاوت‌های فردی را در مسیر رشد شناختی آشکار می‌سازد.

به طور کلی، می‌توان گفت که نکات مهم نظریه پیاژه نه تنها بنیان درک علمی از تحول ذهنی کودکان را شکل داده‌اند، بلکه همچنان مرجع اصلی برای پژوهش‌های نوین در حوزه‌ی روان‌شناسی رشد و آموزش باقی مانده‌اند.

نکات اضافی

رشد اخلاقی پیاژه

علاوه بر رشد شناختی، پیاژه به بررسی رشد اخلاقی و قضاوت اخلاقی کودکان نیز توجه داشت. او معتقد بود که تحول شناختی کودکان با توانایی آنان در درک قوانین، عدالت و ارزش‌های اجتماعی ارتباط مستقیم دارد. به‌عبارت دیگر، رشد ذهنی کودک تنها شامل توانایی تفکر منطقی و حل مسئله نیست، بلکه شامل توانایی فهم رفتار اخلاقی، نیت و انگیزه دیگران نیز می‌شود.

پیاژه رشد اخلاقی را در دو مرحله اصلی طبقه‌بندی کرد:

  1. اخلاق هنجاری یا وابسته به قوانین بیرونی (Heteronomous Morality):
    در کودکان خردسال، قواعد و قوانین جهان بیرون از کودک به‌طور مطلق پذیرفته می‌شوند و کودک آنها را بدون انعطاف دنبال می‌کند. در این مرحله، مفهوم عدالت عمدتاً بر اساس پیامدهای عملی اعمال افراد سنجیده می‌شود و نیت افراد چندان اهمیت ندارد. برای مثال، اگر کودکی خطایی مرتکب شود، شدت مجازات بیشتر از انگیزه یا قصد انجام آن خطا مورد توجه قرار می‌گیرد.

  2. اخلاق خودگردان یا خودمختار (Autonomous Morality):
    با پیشرفت رشد شناختی و اجتماعی، کودک قادر می‌شود مستقل فکر کند و قوانین را انعطاف‌پذیر و مبتنی بر توافق اجتماعی ببیند. در این مرحله، کودکان شروع به درک نیت و انگیزه افراد می‌کنند و عدالت را نه صرفاً براساس پیامدها، بلکه با در نظر گرفتن قصد و شرایط می‌سنجند. این تغییر نشان‌دهنده توانایی رشد یافته کودک برای تفکر انتزاعی و شناخت پیچیدگی‌های روابط انسانی است.

پیاژه نشان داد که رشد اخلاقی و قضاوت اخلاقی با فرآیندهای شناختی همچون همسان‌سازی، انطباق و شکل‌گیری طرحواره‌ها ارتباط مستقیم دارد. به عبارت دیگر، هرچه توانایی‌های شناختی کودک برای درک روابط علت و معلولی، تفکر انتزاعی و انعطاف ذهنی پیشرفت کند، توانایی او برای فهم پیچیدگی‌های اخلاقی و اجتماعی نیز افزایش می‌یابد.

این نظریه علاوه بر اهمیت علمی، کاربردهای آموزشی مهمی دارد:

  • معلمان می‌توانند محیط‌های یادگیری را طراحی کنند که فرصت تجربه و بحث درباره مفاهیم اخلاقی و ارزش‌ها را فراهم کند.

  • فعالیت‌های گروهی و بازی‌های نقش‌آفرینی می‌توانند به کودک کمک کنند تا دیدگاه‌های دیگران را درک کرده و تفکر اخلاقی خود را توسعه دهد.

  • ارزیابی رشد اخلاقی کودکان می‌تواند به انتخاب فعالیت‌ها و چالش‌های مناسب سن و توانایی شناختی کمک کند.

در نهایت، ادغام نظریه رشد شناختی و نظریه رشد اخلاقی پیاژه نشان می‌دهد که یادگیری کودکان یک فرآیند چندبُعدی و پویا است؛ فرآیندی که هم شامل توسعه مهارت‌های منطقی و حل مسئله می‌شود و هم شامل رشد درک ارزش‌ها، عدالت و رفتار اخلاقی می‌گردد. این دیدگاه جامع، باعث می‌شود نکات مهم نظریه پیاژه نه تنها در روان‌شناسی رشد، بلکه در آموزش و پرورش کودکان نیز کاربردی و مؤثر باشد.

نقدهای نظریه رشد شناختی پیاژه

  1. کم‌برآورد کردن توانایی‌های کودکان خردسال:

    • پژوهش‌ها نشان داده‌اند که کودکان ممکن است در سنین کمتر از آنچه پیاژه فرض کرده بود، توانایی‌های شناختی پیچیده داشته باشند.

    • به عنوان مثال، کودکان خردسال می‌توانند برخی مفاهیم ساده جمع و تفریق یا فهم روابط علت و معلولی را در شرایط آزمایشی نشان دهند، در حالی که پیاژه این توانایی‌ها را به مراحل بعد موکول کرده بود.

  2. بیش‌برآورد کردن توانایی نوجوانان:

    • پیاژه معتقد بود که نوجوانان به مرحله عملیات صوری رسیده و می‌توانند به‌طور کامل تفکر انتزاعی و منطقی داشته باشند.

    • پژوهش‌های بعدی نشان دادند که بسیاری از نوجوانان هنوز در حل مسائل پیچیده یا تحلیل فرضیات با محدودیت مواجه‌اند و پیشرفت تفکر صوری در برخی زمینه‌ها به تجربه و آموزش بستگی دارد.

  3. نادیده گرفتن نقش فرهنگی و اجتماعی:

    • پیاژه بیشتر بر فرآیندهای زیستی و فردی تمرکز داشت و نقش تاثیرات فرهنگی، آموزش و تعاملات اجتماعی در شکل‌گیری شناخت را کم‌اهمیت دانست.

    • مطالعات بعدی، به ویژه پژوهش‌های ویزرین و وگوتسکی، نشان دادند که محیط اجتماعی و تعامل با دیگران می‌تواند سرعت و کیفیت رشد شناختی را به شدت تحت تأثیر قرار دهد.

  4. ثابت فرض کردن مراحل رشد:

    • نظریه پیاژه مراحل رشد را جهانی و ثابت می‌دانست، به این معنا که همه کودکان بدون توجه به تفاوت‌های فردی یا فرهنگی همان مسیر را طی می‌کنند.

    • پژوهش‌ها نشان داده‌اند که تفاوت‌های فردی و تجربه‌های محیطی می‌توانند ترتیب و سرعت عبور از مراحل را تغییر دهند.

  5. تمرکز محدود بر محتوا و کم‌توجهی به فرآیندهای هیجانی:

    • پیاژه بیشتر بر جنبه‌های شناختی و منطقی رشد تمرکز داشت و نقش هیجانات، انگیزه‌ها و شرایط روانی در یادگیری و تفکر کودک را کمتر مورد توجه قرار داد.

  6. محدودیت در آزمایش‌های اولیه:

    • بسیاری از یافته‌های پیاژه بر اساس مشاهده سه فرزند خودش و آزمایش‌های محدود بالینی بود، بنابراین تعمیم نتایج به همه کودکان و فرهنگ‌ها با محدودیت مواجه است.

  7. عدم توجه کافی به یادگیری و آموزش رسمی:

    • پیاژه نقش مستقیم آموزش و تدریس در رشد شناختی را کمتر بررسی کرده بود، در حالی که پژوهش‌های بعدی نشان دادند که آموزش هدفمند می‌تواند پیشرفت شناختی کودکان را تسریع کند.

5 1 رای
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
4 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
ساحل
ساحل
4 ماه قبل

این پست خیلی خوب بود ممنونم بابت زحمتی که کشیدید

علیوند
علیوند
4 ماه قبل

من فک میکنم ذات آدما خیلی مهم تره

تماس